عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
908
زبدة التواريخ ( فارسى )
مصراع آرى به اتّفاق جهان مىتوان گرفت در اين قضيّه هركه را هرچه در خاطر مىآيد مىبايد گفت تا بر آنچه مصلحت وقت باشد « [ 1 ] » قرار گيرد « [ 2 ] » جمعى از عاقلان كارديده كه در كارها تجربه يافته بودند گفتند اين شخص « مؤيّد من عند اللّه » است و تا غايت هرجا كه روى نهاده مسخّر گردانيده و هركه با او مخالفت ورزيده زيان كرده و سلاطين ربع مسكون او را گردن نهادهاند با چنينكس مخالفت كردن بهجايى نرسد و عاقبت آن پشيمانى بود خود را خواب خرگوش ندهيد و آنچه تا غايت از ايشان در باب شهرها و قلعهها صادر شده بتخصيص خراسان و سيستان و خوارزم و اصفهان و تركستان و هندوستان پيش چشم داريد و در زوال و هلاك خود سعى نكنيد رأى آن است كه از راه اطاعت و صلح درآييم و بيلاكات و تنسقات لايق بفرستيم تا دامن مرحمت بر ما كشيده روى از ما بگرداند و مملكت ما به سلامت ماند . بعضى از مغروران كه تجربهء روزگار كمتر يافته بودند و به شوكت و قوّت خود مغرور بودند مثل سودون و غيره از شنودن آن نصايح اعراض كردند و به بسيارى لشكر و باروى شهر و سختى قلعه و كثرت مردم خود را فريب دادند و در جواب ايشان گفتند : « من هاب خاب » يعنى هركه دل بترساند زيان كند . كار اين مملكت به ممالك ديگر چه مىماند حصارهاى ايشان بيشتر از گل و خاك و حصارهاى ما از سنگ بلك از فولاد ، اگر هر شهر و حصار از قلعههاى ما خواهند كه « [ 3 ] » بگيرند ماهها بل سالها بايد كه ميسّر شود و « [ 4 ] » اگر از مردم جنگى ايشان مىترسيد و از بسيارى جيبا و سلاح ايشان مىانديشيد - به حمد اللّه تعالى - « [ 5 ] » تفاوت ميان ما و ايشان بسيار است كمانهاى ما دمشقى است و تيغهاى مصرى و نيزههاى ما عربى و سپرهاى ما « [ 6 ] » حلبى « [ 7 ] » و اگر از بسيارى لشكر فكر مىكنيد در اين مملكت شصتهزار ديه [ 209 - آ ] و قصبه در قلم آمده اگر از هرجا يك نفر مرد بيرون آيد بر ايشان بچربد « [ 8 ] » و با اين « [ 9 ] » همه ايشان در صحرا و ما در حصار و خانههاى ايشان از نمد و كرباس و ريسمان و حصارهاى ما از سنگ و سندان . باز زمرهء « [ 10 ] » عقلا گفتهاند در جنگ و خصومت كسى سعى كند كه
--> ( [ 1 ] ) - ت : است . ( [ 2 ] ) - ت : بايد داد . ( [ 3 ] ) - ت : هر قلعه كه به جنگ بگيرند . ( [ 4 ] ) - ت : « كه ميسّر شود و » ندارد . ( [ 5 ] ) - ت : ندارد . ( [ 6 ] ) - ت : ندارد . ( [ 7 ] ) - ت : چينى . ( [ 8 ] ) - ت : « بر ايشان بچربد » ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : آن . ( [ 10 ] ) - ت : « باز زمرهء » ندارد .